شب های بی قراری
وقتی که میرفت من با دو چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
اولین نقطه ای که از مرکز کائنات گریخت و بر خلاف محورش به چرخش در آمد ، سر من بود! من اولین قابله ای هستم که ناف شیری را بریده است ! اولین آواز را من خواندم ، برای زنی که در هراس سکوتُ سنگُ سکسکه ، تنها نارگیل شامم را قاپیدُ برد ! من اولین کسی هستم که از چشم زنی ترسیده است ! من ماگدالینم ! غول تماشا ! کاشف دلُ فندقُ سنگ آتش زنه ! سپهر را من نیلگون شناختم ! چرا که همرنگ هوس های نا محدودِ من بوذه ! خدا ، کران بیکرانه شکوهِ پرستش من بود و شیطان ، اسطوره تنهائی اندیشه های هولناک من ! اولین دستی که خوشه اولین انگور را چید دستِ من بود ! کفش ، ابتکار پرسه های من بود و چتر ، ابداع بی سامانی هایم ! هندسه ! شطرنج سکوت من بود و رنگ ، تعبیر دل تنگی هایم ! من اولین کسی هستم که ، در دایره صدای پرنده یی بر سرگردانی خود خندیده است ! من اولین سیاه مستِ زمینم ! هر چرخی که می بینید ، بر محور ِ شراره های شور عشق من می چرخد ! آه را من به دریا آموختم ! من ماگدالینم ! پوشیده در پوستِ خرس و معطر به چربی ِ وال ! سرم به بوتۀ خشکِ گونی مانند است ، با این همه هزار خورشیدُ ماهُ زمین را یک جا در آن می چرخانم ! اولین اشک را من ریختم ، بر جنازه زنی که غوطه ور در شیرُ خون کنار نارگیلی مُرده بود ! بی هراس سکوتُ سنگُ سکسکه ... ! مرحوم حسین پناهی سلام به دوستان عزیزم به خاطر استقبالتون از مطلب قبلی بازم براتون از گفته های دکتر شریعتی نوشتم. امیدوارم خوشتون بیاد. وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است ( دکتر علی شریعتی) دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند ( دکتر علی شریعتی ) اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است ( دکتر علی شریعتی ) اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است (دکتر علی شریعتی) وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دکتر علی شریعتی) اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری (دکتر علی شریعتی) عشق و دوست داشتن از دیدکاه دکتر شریعتی عشق یك جوشش كور است بی کران دشت را دریاچه میسازد من شراع زورق اندیشه ام را میگشایم در مسیر باد شب که آوایی نمی آید از درون خامش نیزارهای ژرف من امید روشنم را همچو تیغ آفتابی می سرایم شاد شب که می خواند کسی نومید من ز راه دور دارم چشم با لب سوزان خورشیدی که بام خانه ی همسایه ام را گرم میبوسد که قناری ها را پر بستند که پر پاک پرستو ها را بشکستند و کبوتر ها را آه کبوتر ها را... و چه امید عظیمی به عبث انجامید دل من در دل شب خواب پروانه شدن میبیند مهر در صبحدمان داس به دست خرمن خواب مرا میچیند وای باران باران شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست آسمان سربی رنگ...... من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ میپرد مرغ نگاهم تا دور وای باران باران پر مرغان نگاهم را شست آنقدر اینجا مینشینم تا بیایی بعد تو رنگ زندگی خاکستری شد رنگ روپوش بچه های ابتدایی آنقدر که شب ها فکر تو بودم حالا شدم یک مرد مالیخولیایی میبینمت اما نه فرصت ها که رفته یک شاخه گل یک شعر یک لیوان چایی. نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي رهگذري بودم که ميگذشت هيچگاه نگذار در كوهپايه هاي عشق كسي دستت را بگيرد كه احساس مي كني در ارتفاعات آن را رها خواهد كرد بياموزيم اگر ستاره نيستيم، ابر هم نباشيم تا جلو درخشش ستاره ها را بگيريم. حدس و حدس میزنم شبی مرا جواب می کنی و قصر کوچک دل مرا خراب می کنی سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای ولی برای رفتنت عجب شتاب می کنی من از کنار پنجره تو را نگاه می کنم و تو به نام دیگری مرا خطاب می کنی چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی هزار مرتبه مرا ز خجلت آب می کنی به خاظر تو من همیشه با همه غریبه ام تو کمتر از غریبه ای مرا حساب می کنی و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت که بعد من دوباره دوست انتخاب میکنی من از یک شکست عاشقانه می آیم .بگذار همه به خاطر این اعتراف تلخ سرزنشم بکنند شکست نه برای پنهان کردن است نه بهانه ی پنهان شدن میگویند از صبح بنویس از آفتاب اما من چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت باران پنجره ی چشمانم را شسته است همه دلشان نقش های مثبت میخواهد و آدمهای خوشحال اما من گمان میکنم این خیلی خوب است که نمیتوانم ادای آدم های خوشبخت را در بیاورم پی ستاره ام زرد با طعم معطر پاییز که حضورش تنها معجزه لحظه های من است قیمت وفا شاید گرانتر از آن بود که بهانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهده ی داشتنش بر آید سقف اعتماد تعمیری است مدام چکه میکند آغوش لحظه هایم همچنان از عطر او که باید پر باشد خالیست نمی توانم باورش کنم نه رفتنش را و نه ماندنش را فقط یک سوال می ماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخترین سوال ذهن آشفته من است چی کار کرد این دل ساده ام؟ که از چشم تو افتادم؟ ستاره تا وقتی بچه ای فکر می کنی همه ی ستاره ها دارن بهت چشمک می زنند . وقتی یک کم بزرگتر می شی ، می فهمی که بعضی از اون ها اصلا نور ندارن .پس حالا تو آسمونی که می بینی ستاره ها کم تر شدن . ولی تو قبول نمی کنی و می گی شاید حالا بعضی هاشون خاموش شدن. و حالا که بزرگ شدی دیگه وقت نداری تا لحظه ای سرت رو رو به بالا بگیری و به ستاره ها نگاه کنی . ولی بازم قبول نمی کنی و واسه همین هم میگی: من همون آدمم این ستاره هان که خاموش شدن...... ولی باور کنید سرم خیلی شلوغه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ولی از همتون یک عذر خواهی توپ میکنم ......................... ببخشید یک سلام مخصوص هم میکنم به کارگردان گل خودم که خیلی خیلی دلم براش تنگیده ننه نموخوای یه یادی از مون کنییییییییییییی؟ عزیز دلم خانم بساک جات همیشه تو قلب ماست می خوام یک متنی را بنویسم که ساله ها پیش برای دختر خاله ی عزیزم مهتاب که درگذشت گفتم این آپ هم به مناسبت سالگلرد فوتش گذاشتم آیا شور و شوق کودکانه مرا که در فضا معلق مانده است را می توانی احساس کنی؟ میتوانی احساس کنی که هنوز در رویای کودکی ام سر می کنم تا تو را دوباره ببینم دوباره بادبادک زیبایت را بگیرم و دو تیکه کنم به جرم اینکه در مسابقه بادبادک ها بردی ؟ نه نه دیگر اعتراضی ندارم فقط آرزو میکردم که کاشکی در مسابقه مرگ از من سبقت نمی گرفتی............................... سالهاست که خوابهای من از دریا و سنجاقک خالیست خوابهایم نه بوی تو را میدهند نه بوی رویاهای جوانی ام را سالهاست جاده ها سر به زیر و آرام به راه خود ادامه میدهند بی انکه منتظر من باشند یا گام های تو به من گفته بودی بهشت نزدیک است و گاهی د رحیاط خانه مان هم میتوانم آن را ببینم و امرو ز که باران همه ی آرزو هایم را خیس کرده دفتر چه ام شبیه بهشت شده است پر از گلهایی که به نام تو روییده اند به من گفته بودی که عشق بی آنکه در بزند می آید با فانوسی در دست و برقی در چشمان و امروز که میتوانم دنیا را در یکی از سلول های تو ببینم عشق در اتاقم نشسته و به من لبخند میزند هرروز به تو فکر میکنم و از خودم میپرسم که آیا پرندگان و درختان هم خواب میبینند؟آیا درختان میتوانند بوی تو را احساس کنند؟آیا پرندگان میتوانند برای تو شمعی بیفروزند؟از تو با چه کسی حرف بزنم؟چه کسی باور میکند که بهشت را در دست های تو دیده ام؟ و زمین را که با همه ی عظمتش در پلکهای تو نشسته بود. چه کسی باور میکند که جنگل های انبوه دنیا در گیسوان دلتنگ تو گم میشود؟ از تو میخواهم که روی شیشه ی مه گرفته بنویسی ((اگر چراغ عشق روشن باشد هزار کوهستان هم نمیتواند بین ما فاصله بیندازد)) یک نفر نیست بپرسد از من برو بچ سعی کنید خدا باشه!!!!!! همه عشقها الکی اینجوری خیلی بهتره!!!!!!!! زمستون تن عریون باغچه چون بیابون درختا با باهای برهنه زیر بارون نمیدونی تو که عاشق نبودی چه سخته مرگ گل برای گلدون گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه واسه هم قصه گفتند عاشقانه چه تلخه چه تلخه باید تنها بمونه برگ گلدون... دوستهای گل هنریم آمدن زمستون وهمه ی زیبایی هاشو بهتون تبریک میگم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اگه جایی از ایران هستید که برف میاد فقط میتونم بگم خوشبحالتون موقع برف بازی به یاد ما هم باشید .!!! دوستون دارم همیشه بدون شما عید نمیشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اگه هم بشه با صفا نمیشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! شب را تا صبح مهمان کوچه های بارانی خواهم بود وبرگ برگ دفتر غمگینم را در باران خواهم شست آنگاه شعر تازه ام را که شعر شعر هایم خواهد بود با دست های شاعرانه ی تو بر دفتری که خالی است خواهم نوشت..... تقدیم به عاشق های عزیز.... منحرف نشیدــ البته از نوع عروسکی اش. میام !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! چند روز بود بچه های گروه را ندیده بودیم دیروز همدیگرو دیدیم خیلی خوش گذشت جاتون خالی راستی دوست های نمایشی من اگه کار جدیدی کار میکنید براتون آرزوی موفقیت میکنیم

و پیوندی از سر نابینایی،
دوست داشتن پیوندی خودآگاه واز روی بصیرت روشن و زلال.
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع می كند و تا هرجا كه روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میكند.
عشق طوفانی ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن رااززمین میكند و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.
عشق یك فریب بزرگ و قوی است ،
دوست داشتن یك صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق.
عشق در دریا غرق شدن است،
دوست داشتن در دریا شنا كردن.
عشق بینایی را میگیرد،
دوست داشتن بینایی میدهد.
عشق خشن است و شدید و ناپایدار،
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.
عشق همواره با شك آلوده است،
دوست داشتن سرا پا یقین است و شك ناپذیر.
ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم،
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر.
عشق نیرویی است در عاشق ،كه او را به معشوق میكشاند،
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، كه دوست را به دوست می برد.
عشق تملك معشوق است،
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.
عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد ومیخواهد كه همه ی دل ها آنچه را او از دوست
در خود دارد ،داشته باشند.
در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است كه: “هواداران كویش را چو جان خویشتن دارند” كه حسد شاخصه ی عشق است
عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند و همواره در اضطراب است كه دیگری از چنگش نرباید و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور میگردد
دوست داشتن ایمان است و ایمان یك روح مطلق است ، یك ابدیت بی مرز است و از جنس این عالم نیست.”




![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی؟
صبح تا نیمه شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی
گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی !
راستی گمشده ات کیست؟کجاست؟
صدفی در دریا است؟
نوری از روزنه فرداهاست
یا خدایی است که از روز ازل پنهان است؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |









